بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

304

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

پيوسته بتضرّع و زارى از حضرت بارى استدعا مىرود تا آن مجلس را « 1 » كه پشت سپاه دانش « 2 » و سرفراز عالم علم و دست‌گير اهل معنى و پاى مرد فضل « 3 » و كرم است چنان كه دل عزيز او خواهد چندانكه « 4 » راى شريف او اقتضا كند باز انكه « 5 » طبع لطيف او پسندد زندگانى دهد « 6 » ، و يك بار ديگر محافل بزرگان ولايت و چشم دوستان مخلص را بجمال راحت‌افزاى و روح « 7 » پرور او گلشن ( و روشن گرداند « 8 » ) ، و الله تعالى يونس « 9 » بلطفه مناجيه و لا يويس من فضله راجيه . * * * ( اگرچه خواهم « 10 » ) كه دست بشرح آرزومندى برم و در راه وصف آن « 11 » حال قدم زنم نه خاطر بدان معنى مواتات مىكند و نه عبارت در آن باب دست مىدهد و نه انديشه بدان شيوه « 12 » مساعدت مىنمايد « 13 » ، كو عبارت كه بدان شرح غم خويش دهم * يا تن و جان كه بدان بار فراق تو كشم راستى جدايى دوستان عزيز كار « 14 » عظيم است ، و مفارقت رفيقان ( موافق آفتى « 15 » ) بزرك ، و هجران « 16 » ياران يكدل محنتى شگرف « 17 » ، حال هجران دو يار هم دم * من چه گويم نتوان « 18 » دانست ان المنية و الفراق لواحد * او توامان تراضعا بلبان اميد ( از فضل « 19 » ) ربّانى منقطع نيست كه امداد توفيق متصل گردد ، تا بجوار آن سعادت اتصال حقيقى ( كه بشوايب نوايب منسوب و منغص نباشد « 20 » ) روى نمايد ، و الله تعالى

--> ( 1 ) مجلس . ( 2 ) ضا ، و روى لشكر فضل . ( 3 ) افضال . ( 4 ) و چندانكه . ( 5 ) ظ ، با آنكه . ( 6 ) دهاد . ( 7 ) روح . ( 8 ) كناد ، آمين و بدان بهجت روشن گرداند . ( 9 ) سا . ( 10 ) اگرچه مىخواهم ( ظ ، هرچه خواهم ) . ( 11 ) اين . ( 12 ) شهوت . ( 13 ) ضا ، شعر . ( 14 ) كارى . ( 15 ) سا . ( 16 ) و هجر . ( 17 ) ضا ، شعر . ( 18 ) كه بنتوان . ( 19 ) بفضل . ( 20 ) بشوايب مشوب منغص نماند - ظ ، كه بشوايب نوايب مشوب و منغص نباشد .